Sonntag, 2. November 2008

برای من دفتر یادداشته روزانه هم نمیتونه باشه

من نمیتونم از این صفحه برای خودم دفترچه یاد داشت یا دفتر خاطرات درست کنم. یک زمانی‌ وبلاگ‌های فارسی‌ و غیر فارسی‌ زیاد میخونم و فرمی که زبان نوشتاری تو این‌ها داره را من نمیتونم از یک صفحه الکترونیکی‌ برای خودم داشته باشم که یاد دشتهای خودم و ذهنیاتم باشه برای خواندن دیگران.پس اداره کردن این صفحه همچین هم برای یک آدمی‌ مثل من کار راحتی‌ نیست که بنویسم. بیشتر اوقات خودم با این دید صفحه‌ای باز می‌کنم که بعد از خوندن آن صفحه این حس را نداشته باشم که وقت را به بیهودگی و پوچی گذروندم و اگه چیز دیگه میخوندم بهتر بود. خنده داره که برای این ۴ دیواری هم باید فکر کنم که چی‌ می‌شه برای خودم یاد داشت کنم که ارزش داشتن تو این صفحه را هم داره
این روزها با تموم شدن درس و دانشگده دارم بیشتر از قبل به این نتیجه میرسم که هیچ و هیچ کاری و حرکتی‌ بدونه فکرنمیتونه عملی‌ درست از آب در بیاید. این همه تو این دوران فکر کردن بد آخر قصه هم بیماری الزایمر کهولت ذهنی‌ هم به سراغ آدم‌ها هم میاد..
?پس کجا درسته و کی‌ درست انجام میده
? فکر کردن یا به کل مرخص بودن فکری

Keine Kommentare:

Powered By Blogger