Mittwoch, 4. März 2009

دلتنگي


دلم سكوت كرده است
و روز به روز حواس من شفافيت خويش را از دست مي دهد مثل زماني كه پلك نزديك مي كني تا كورسويي ببيني از ساحل دوردست ...... اما زمان زياديست كه دلتنگم من دلم براي خودم تنگ مي شود .. براي روزهايي كه من يك كودك بودم ...... كودكي كه درون چشمهايش فقط آب بود....... و زندگي زشتيهاي خويش را بي حياوار به رخش نكشيده بود....... خشم ... نفرت .... دروغ .... فريب .... شعار .... هيچكدام را نمي شناخت ...... من كودك درونم را مي خواهم
كجاست؟ كودك درونم
كجاست؟

1 Kommentar:

شاپرک hat gesagt…

اون که سر جاشه .. الهام همه ما داریم خل میشیم کم کم. این بی هویتی که آدم دچارش میشه پدر در میاره بابا

Powered By Blogger