
با من اكنون چه نشستنها خاموشيها
با تو اكنون چه فراموشيهاست
چه كسي ميخواهد
من وتو ما نشويم خانه اش ويران باد
من اگر ما نشوم تنهايم
تو اگر ما نشوي خويشتني
از كجا كه من و تو
شور يكپارچگي را در شهر
باز بر پا نكنيم
از كجا كه من و تو
مشت رسوايان را وا نكنيم
دشتها نام تو را مي گويند
كوهها شعر مرا ميخوانند
كوه بايد شد و ماند
دشت بايد شد و خواند
در من اين جلوه ي اندوه ز چيست
در تو اين قصه ي پرهيز كه چه
در من اين شعله ي عصيان نياز
در تو دم سردي پاييز كه چه
حرف را بايد زد
درد را بايد گفت
سخن از مهر من و جور تو نيست
سخن از
دوستي ماست
اشنايي با شور و جدايي با درد
سينه ام اينه ايست
با غباري از غم
تو به لبخندي از اين اينه بزداي غبار
اشيانهاي تهي دست مرا
مرغ دستان تو پر ميسازد
مگذار كه دستان من ان
اعتمادي كه به دستان تو دارد به فراموشي ها بسپارد
مگذار كه مرغان سپيد دستت
اشيانهاي پر از گرمي دستان مرا باز تهي بگذارد
.
.
.
.
من به خود ميگفتم
هيچكس باور كرد جنگل جان مرا شعله ي مهر تو خاكستر كرد
با تو اكنون چه فراموشيهاست
چه كسي ميخواهد
من وتو ما نشويم خانه اش ويران باد
من اگر ما نشوم تنهايم
تو اگر ما نشوي خويشتني
از كجا كه من و تو
شور يكپارچگي را در شهر
باز بر پا نكنيم
از كجا كه من و تو
مشت رسوايان را وا نكنيم
دشتها نام تو را مي گويند
كوهها شعر مرا ميخوانند
كوه بايد شد و ماند
دشت بايد شد و خواند
در من اين جلوه ي اندوه ز چيست
در تو اين قصه ي پرهيز كه چه
در من اين شعله ي عصيان نياز
در تو دم سردي پاييز كه چه
حرف را بايد زد
درد را بايد گفت
سخن از مهر من و جور تو نيست
سخن از
دوستي ماست
اشنايي با شور و جدايي با درد
سينه ام اينه ايست
با غباري از غم
تو به لبخندي از اين اينه بزداي غبار
اشيانهاي تهي دست مرا
مرغ دستان تو پر ميسازد
مگذار كه دستان من ان
اعتمادي كه به دستان تو دارد به فراموشي ها بسپارد
مگذار كه مرغان سپيد دستت
اشيانهاي پر از گرمي دستان مرا باز تهي بگذارد
.
.
.
.
من به خود ميگفتم
هيچكس باور كرد جنگل جان مرا شعله ي مهر تو خاكستر كرد

2 Kommentare:
?sha-er
...
چه كسي ميخواهد
من وتو ما نشويم
خانه اش ويران باد
...
update plz
Kommentar veröffentlichen