Sonntag, 12. Juli 2009

کوچه -فريدون مشيري


بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتمهمه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتمشوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم در نهانخانه ی جانم، گل یاد تو درخشیدباغ صد خاطره خندیدعطر صد خاطره پیچیدیادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیمپر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیمساعتی بر لب آن جوی نشستیمتو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهتمن همه، محو تماشای نگاهت آسمان صاف و شب آرامبخت خندان و زمان رامخوشه ماه فروریخته در آبشاخه ها دست برآورده به مهتاب

Saturday December 15, 2007

Keine Kommentare:

Powered By Blogger