
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتمهمه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتمشوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم در نهانخانه ی جانم، گل یاد تو درخشیدباغ صد خاطره خندیدعطر صد خاطره پیچیدیادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیمپر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیمساعتی بر لب آن جوی نشستیمتو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهتمن همه، محو تماشای نگاهت آسمان صاف و شب آرامبخت خندان و زمان رامخوشه ماه فروریخته در آبشاخه ها دست برآورده به مهتاب
Saturday December 15, 2007
Saturday December 15, 2007

Keine Kommentare:
Kommentar veröffentlichen