
لیلی چشمت خراج سلطنت شب را از شاعران شرق طلب می کند. من آبروی عشقم هشدار... تا به خاک نریزی. پرکن پیاله را آرام تر بخوان آواز فاصله های نگاه را در باغ کوچه های فرصت و میعاد بگشای بند موی و بیفشان شب را میان شب با من بدار حوصله، اما نه با عتاب. رمز شبان درد شعر من است. گفتی گل در میان دستت می پژمرد گفتم که خواب در چشم هایت، به شهادت رسیده است.
Saturday July 26, 2008
Saturday July 26, 2008

Keine Kommentare:
Kommentar veröffentlichen