
آسمون كه هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره ... به كسي توجه نمي كنه ... از كسي خجالت نمي كشه... مي باره و مي باره و... اينقدر مي باره تا آبي شه... آفتابي شه...!!! کاش... کاش مي شد مثل آسمون بود... كاش مي شد وقتي دلت گرفت اونقدر بباري تا بالاخره آفتابي شي... بعدش هم انگار نه انگار كه بارشي بوده
اگر آسمان بالای سرت ابریست و تو در زیر باران هستیاگر به دنبال رنگین کمان می گردی اما رنگ ها درد را برایت به ارمغان می اورنداگردنیایت تغیری نمی کند وهیچ پایانی درنظرت وجودندارداگردر جستوجوی آفتابی اما تنها شب را می بینیاگر تمام اطرافیانت لبخند می زنند ولی تنها کاری که تو می توانی بکنی اخم کردن استاگر از همه اینها وقتی زندگی تو را به پایین می کشد خسته شده ایدر ان هنگام از پشت قطرات اشکت به عجایب این زمین نگاه کنبه زیبایی یک گل که همچون مخملیست در دستتهوای اطرافت و بوی خرمن علفهای تازه را استشمام کنبه بچه های شاد وبیگناهی که در پارک بازی می کنند نگاه کنتصور کن همراه پروانه ای در هوا معلقی کهمیان درختان به این سو و آنسو می پردزمزمه های دریا یا گرمای نسیم تابستانی را به یاد آوربه طعم تکه شیرینی فکر کن هنگامی که روی زبانت آب می شودیا نغمه پرندگان صبحگاهی هنگامی که با آو ازشان به هر صبح سلام می کنندبه یاد آور سخنان زیبایی که در آغوش مادرت گفتی نرمی نوازشش را احساس کنهنگامیکه به آرامی بر صورتت بوسه می زند
Wednesday December 5, 2007
اگر آسمان بالای سرت ابریست و تو در زیر باران هستیاگر به دنبال رنگین کمان می گردی اما رنگ ها درد را برایت به ارمغان می اورنداگردنیایت تغیری نمی کند وهیچ پایانی درنظرت وجودندارداگردر جستوجوی آفتابی اما تنها شب را می بینیاگر تمام اطرافیانت لبخند می زنند ولی تنها کاری که تو می توانی بکنی اخم کردن استاگر از همه اینها وقتی زندگی تو را به پایین می کشد خسته شده ایدر ان هنگام از پشت قطرات اشکت به عجایب این زمین نگاه کنبه زیبایی یک گل که همچون مخملیست در دستتهوای اطرافت و بوی خرمن علفهای تازه را استشمام کنبه بچه های شاد وبیگناهی که در پارک بازی می کنند نگاه کنتصور کن همراه پروانه ای در هوا معلقی کهمیان درختان به این سو و آنسو می پردزمزمه های دریا یا گرمای نسیم تابستانی را به یاد آوربه طعم تکه شیرینی فکر کن هنگامی که روی زبانت آب می شودیا نغمه پرندگان صبحگاهی هنگامی که با آو ازشان به هر صبح سلام می کنندبه یاد آور سخنان زیبایی که در آغوش مادرت گفتی نرمی نوازشش را احساس کنهنگامیکه به آرامی بر صورتت بوسه می زند
Wednesday December 5, 2007

Keine Kommentare:
Kommentar veröffentlichen