
دوستی گلدانی است که نشسته است در ايوان سفرو دميده است در او تازه گلیچار فصلش همه سبز، کاشتی شاخه اوعطری از عاطفه در او جاریتارش از ململ عشقپودش از مخمل ابرسينه اش برکه باران بلوردامنش از شبنم پرگوهربر لب هر برگش نقشی از خنده شيرين بهاراز طراوت سرشاربشکند روزی اگر ساقه ای از اين گل سرخدل ما ميشکند، دوستی ميميردآشتی ميرود از خانه ماميشود پای خزان باز به کاشانه ما
Wednesday November 7, 2007
Wednesday November 7, 2007

Keine Kommentare:
Kommentar veröffentlichen