
روزی نه از لباس نصیحت بلکه آن روز فکر میکردم که قدرت درکی دارد، به یادگار برای آشنائی در لباس دوست این را نوشتم ، امروز دلم برای آن روزها که وقت گذاشتم تنگ شده و برای اینکه از یاد نبرم که با هر کسی هر صحبتی را نمیشه در میان گذشت یادم نره که وقت زیادی ندارم و دیگه وقت از سر دل و مهربانی این روزها حرف پودر کردن و کشتن زمان عمر خودم هست این یاد داشتم را اینجا به یادگار برای خودم مینویسم تا از یاد نبرم
الهام. وین.۱۳۸۷/۱۳۸۸
نگاه كن! در اين برهوت کهکشانها، در گسترهي بيانتهاي جهان، کرهي کوچک هزار رنگيست که در آن و فقط در آن، حرکت، رويش و مرگ، يعني زندگي جاري ست. تو، اين شانس را داشتي، که درمسابقهي بين ميلياردها ميليارد، از خط بين عدم و وجود عبور کني و پا در اين کرهي کوچک، در شگفتانگيزترين پديدهي اين جهان، يعني هستي بگذاري. اين شانس را داشتي که خنده و گريه، شادي و اندوه، شکست و پيروزي، سردي و گرمي، فراز و نشيب و چهارفصل زندگي و طبيعت را تجربه کني، بتواني لمس کني، بشنوي، ببيني، بو بکشي، عشق بورزي و بيشمارترين جنبههاي هستي، همانچيزي که فقط روي اين کرهي خاکي و نه هيچ جاي ديگري هست را تجربه کني. اکنون نگاه کن: تابش آفتاب را، بازي پر از شيطنت و بيبديل ماه و ابر را! مگر نه آن که زندگي از اين نقطه تا آن نقطه است؟ مسافتي چنان کوتاه که در ابعاد بيانتهاي اين جهان، از هيچ هم هيچتر است. فرصت تو براي لمس کردن اين همه شگفتي نيز ، از اين تا آن لحظه بوده است. لحظهاي بسيار بسيار کوتاهتر از يک چشم بر هم زدن. صرف زندگي، يعني در جريان اين پديدهي شگفت، شگفتانگيزترين پديدهي جهان قرار گرفتن، بزرگترين شانسيست که نصيب تو شده است. بايد قدر نهاد. بايد آن را مزه مزه کرد. نبايد لاجرعه سرکشيد. اما تو، فردا ديگر هيچکدام را نخواهي ديد، فردا و فرداهاي ديگر بدون تو سپري خواهند شد، آفتاب بدون تو خواهد دميد، زمين بدون تو خواهد چرخيد، باد و باران بدون تو، در کار دائم خواهند بود و بازي پر شيطنت و بيبديل ماه و ابر بدون تو ادامه پيدا خواهد کرد. هر لحظه از زندگي، بسيار با ارزشتر از آنيست که بتوان در حساب و کتابي گنجاند. اما افسوس… لحظاتي ديگر همهچيز پايان خواهد يافت.پس، کمي درنگ کن… اينقدر تند قدم برندار.حتي ثانيه هم غنيمتيست !حتي ثانيهاي

1 Kommentar:
چه زیبا نوشتی برای ثانیه ها
آیا می توانم از مطالب شما در وبلاگم استفاده کنم ؟
Kommentar veröffentlichen