Montag, 22. Juni 2009

بیا عاشقی کن دوباره -برای ندا

خرامان خرامان به خون در نشستی...در آیینه دل چو نوری شکستی
چو کبکی پریدی تو ای مرغ عاشق..ز چشم و دهانت برون زد شقایقبه دام که رفتی؟ به کام که رفتی؟..شراب که بودی ؟ به جام که رفتی؟
بیا عاشقی کن دوباره ..که دل شد ز غم پاره پاره
وطن رنگ خون دارد و بوی آتش .. دل شیر دارند و بازوی آرش .. به آتش درون اند همچون سیاوش
بیا عاشقی کن دوباره ..که دل شد ز غم پاره پاره
سکوت تو فریاد و سبز تو خونین .. گل سرخ جاری بر آن روی سیمین ..ز چشمم فرو ریخت بس ماه و پروین
بیا عاشقی کن دوباره ..که دل شد ز غم پاره پاره
(مهران راد)
http://www.songsdaily.com/blogs/songsdaily/archives/2009/06/post_174.html

Montag, 1. Juni 2009

پایان "یک شعر از برتولت برشت"



اول به سراغ یهودی‌ها رفتند

من یهودی نبودم، اعتراضی نکردم .

پس از آن به لهستانی‌ها حمله بردند

من لهستانی نبودم و اعتراضی نکردم .

آن‌گاه به لیبرال‌ها فشار آوردند

من لیبرال نبودم، اعتراض نکردم

سپس نوبت به کمونیست‌ها رسید

کمونیست نبودم، بنابراین اعتراضی نکردم .

سرانجام به سراغ من آمدند

هر چه فریاد زدم کسی نمانده بود که اعتراضی کند.

Powered By Blogger