
Montag, 30. November 2009
Sonntag, 29. November 2009
آرزوهای ویکتور هوگو

اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کني.برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،از جمله دوستان بد و ناپایدار،برخی نادوست، و برخی دوستدارکه دست کم یکی در میانشانبی تردید مورد اعتمادت باشد.و چون زندگی بدین گونه است،برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد،تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشینه خیلی غیرضروری،تا در لحظات سختوقتی دیگر چیزی باقی نمانده استهمین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد.
همچنین، برایت آرزومندم صبور باشینه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنندچون این کارِ ساده ای است،بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنندو با کاربردِ درست صبوری ات برای دیگران نمونه شوی.و امیدوام اگر جوان كه هستیخیلی به تعجیل، رسیده نشویو اگر رسیده ای، به جوان نمائی اصرار نورزیو اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشویچرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را داردو لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.امیدوارم سگی را نوازش کنیبه پرنده ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنیوقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد.چرا که به این طریقاحساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانیهرچند خُرد بوده باشدو با روئیدنش همراه شویتا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشیزیرا در عمل به آن نیازمندیو برای اینکه سالی یک بارپولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: این مالِ من است.فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشیو اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشیکه اگر فردا خسته باشید، یا پس فردا شادمانباز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.
Donnerstag, 26. November 2009
اصلا دوست واقعی کیست؟
من طعم هر دو نوع دوست را چشیده امدوست معمولي هيچگاه نميتواند گريه تورا ببيند.دوست واقعي شانه هايش از گريه تو تر خواهد بود.دوست معمولي اسم کوچک والدين تو را نميداند.دوست واقعي شايد تلفن آنها را جايي نوشته باشد.دوست معمولي از دير تماس گرفتن تو دلگير و ناراحت ميشود.دوست واقعي ميپرسد چرا نتوانستي زودتر تماس بگيري؟دوست معمولي دوست دارد به مشکلات تو گوش کند...دوست واقعي سعي در حل آنها ميکند.دوست معمولي مانند يک مهمان عمل ميکندو منتظر ميماند تا از او پذيرايي کني.دوست واقعي به سوي يخچال رفته و از خود پذيرايي ميکند.دوست معمولي مي پندارد که دوستي شما بعد از يک مرافعه تمام مي شود.دوست واقعي ميداند که بعد از يک مرافعه دوستي محکمتر ميشود.دوست واقعي کسي است که وقتي همه تو را ترک کرده اند با تو میماند
Montag, 9. November 2009
دهکده چوبین نیشابور

دهکده چوبين نام محلي است که در يکي از روستاهاي نيشابور در استان خراسان رضوي واقع در شمال شرقي ايران ساخته شده است. اين دهکدهٔ چوبي کم نمونه و بي همتا در ايران بهوسيله مهندس مجتهدي ساخته شده و يکي از ديدني ها و تفرجگاه هاي نيشابور ميباشد. نام «دهكده چوبين» برخاسته از ويژگي منحصر به فرد سازه هاي آن در استفاده كامل از چوب و بکارگيري روشي نوين در ساخت بناهاي آن که برخاسته از پيشينه تاريخي ـ فرهنگي و متناسب با امكانات و قابليتهاي اقليمي وجغرافيايي منطقه است، مي باشد. ديدني هاي اين دهکده شامل مسجد چوبي، موزه و كتابخانه، رستوران، فروشگاه و نانوايي، آلاچيق، سوئيتها، فضاي سبز و اکوسيستم زيباي آن به همراه کشاورزي و دامپروري است. اين مسجد، اولين مسجد چوبي مقاوم در برابر زلزله در جهان ميباشد. اين بنا ۲۰۰ متر مربع وسعت دارد و سقف آن به صورت شيرواني ميباشد. دو مناره آن ۱۳ متر از سطح زمين ارتفاع و وزن هر يک تقريباَ ۴ تن ميباشد. شكل ظاهري آن به صورت كشتياي وارونه بر زمين است. در ساخت اين مسجد که حدود ۲ سال طول کشيده است، ۴۰ تن چوب استفاده شده است. مسجد چوبي اين دهکده نه تنها در ايران بلکه در جهان بي نظير است. اين مسجد مي تواند تا ۸ ريشتر زمين لرزه را تحمل کند و بناي آن به گونه اي است که تا صدها سال ديگر نيز آسيب نخواهد ديد. اسكلت آن به شيوه Two by Four يا Double L ساخته شده است. مناره ها به سقف به گونهاي اتصال دارند كه در داخل مسجد ستوني وجود ندارد. ديواره هاي آن دوجداره بوده که بين اين دو لايه، اسكلت بنا وجود دارد. اسکلت مناره ها و سقف و همچنين سقف و ديواره ها به روش عنكبوتيي اتصال دارند. اين نام به دليل شيوه ساخت آن که مانند تنيدن تار عنكبوت است مي باشد بطوريکه اتصال مناره ها طوري است كه وزن آن ها به صورت مساوي، ابتدا روي سقف و سپس به ديواره ها و از آنجا به زمين منتقل ميشود. قابل توجه است كه از طريق نردبان داخل مناره ها مي توان به بالاي مناره دسترسي پيدا كرد. جالبترآنکه در محل اتصال مناره به سقف، دريچهاي تعبيه شده كه مانند يك كانال تهويه هوا عمل ميكند بطوريکه در تابستان هواي گرم و آلوده را از فضاي مسجد خارج ميكند و هواي پاكيزه از طريق بادگير مخصوصي كه در سقف بنا شده، داخل مسجد ميگردد؛ و به اين ترتيب يك تهويه طبيعي انجام ميپذيرد. ديواره ها كمي حالت زاويه دار دارند كه انتقال وزن را از مناره به زمين ساده تر ميسازد.
قابل ذکر است كه محلي كه در آن مسجد ساخته شده، بسيار موريانه خيز است، لذا راهکارهاي ويژهاي در ساخت اين مسجد و ديگر بناهاي اين مجموعه براي جلوگيري از اثرات مخرب چوب خواران به کار گرفته شده است. بطوريکه به عنوان نمونه، خانه سازنده مجموعه با عمر بيش از۲۰ سال، از آسيب چوب خواران به دور مانده است. براي ماندگاري دراز مدت ديواره هاي خارجي در برابر نزولات آسماني، چوبهاي ويژه با فرآوري خاص استفاده شده است. كابينت ها، ديواره ها و حتي سيني هاي آبدارخانه اين مسجد، چوبي است. مسجد داراي يك ايوان بيروني که کف آن از خشت است مي باشد. برروي ديواره هاي داخلي و بيروني مسجد به ترتيب تعداد ۷ و ۶ كتيبه زيبا از آيات قراني به همراه قابهايش از چوب درختان گردو وتوت نصب است. در ساختمان و تزيينات داخلي چوبهاي مختلفي از درختان مثمر و غير مثمر مانند انواع كاجها، اشن، سپيدار، گيلاس، گلابي، زبان گنجشك، گردو و توت استفاده شده است. نور پردازي ويژه مجموعه، هارموني ويژهاي از رنگهاي شاد، در شبها جلوه خاصي دارد. هدف سازنده اين مجموعه، رونق بخشيدن به صنعت گردشگري و نيز احياي نام و ياد بزرگ مردي است كه روزگاري در اين مكان به خدمت ميزيسته است
قابل ذکر است كه محلي كه در آن مسجد ساخته شده، بسيار موريانه خيز است، لذا راهکارهاي ويژهاي در ساخت اين مسجد و ديگر بناهاي اين مجموعه براي جلوگيري از اثرات مخرب چوب خواران به کار گرفته شده است. بطوريکه به عنوان نمونه، خانه سازنده مجموعه با عمر بيش از۲۰ سال، از آسيب چوب خواران به دور مانده است. براي ماندگاري دراز مدت ديواره هاي خارجي در برابر نزولات آسماني، چوبهاي ويژه با فرآوري خاص استفاده شده است. كابينت ها، ديواره ها و حتي سيني هاي آبدارخانه اين مسجد، چوبي است. مسجد داراي يك ايوان بيروني که کف آن از خشت است مي باشد. برروي ديواره هاي داخلي و بيروني مسجد به ترتيب تعداد ۷ و ۶ كتيبه زيبا از آيات قراني به همراه قابهايش از چوب درختان گردو وتوت نصب است. در ساختمان و تزيينات داخلي چوبهاي مختلفي از درختان مثمر و غير مثمر مانند انواع كاجها، اشن، سپيدار، گيلاس، گلابي، زبان گنجشك، گردو و توت استفاده شده است. نور پردازي ويژه مجموعه، هارموني ويژهاي از رنگهاي شاد، در شبها جلوه خاصي دارد. هدف سازنده اين مجموعه، رونق بخشيدن به صنعت گردشگري و نيز احياي نام و ياد بزرگ مردي است كه روزگاري در اين مكان به خدمت ميزيسته است
Mittwoch, 4. November 2009
پائیز است

پائیز است...پائیز آمد .. بدون آنکه حتی لحظه ای درنگ نماید ...کمی دقت کنیم صدایش را از میان قدمهای همگان در کوچه و خیابان میشنویم...کمی دقت کنیم بویش را از قطرات نمناک باران ،استشمام خواهیم کرد...کمی حساس باشیم یقینا رد پایش را بر روی قلبمان نیز خواهیم دید..آری پائیز فصل هزار رنگ از راه رسید.
قدر پاییز هزاران رنگ را بدانیم که روزها و شبهای پائیز از یادمان نمیرود. با زیبایی پائیز به استقبال زمستان میرویم
يك لبخند زندگي مرا نجات داد " لبخند"

بسياري از مردم كتاب "شاهزاده كوچولو " اثر اگزوپري " را مي شناسند. اما شايد همه ندانند كه او خلبان جنگي بود و با نازيها جنگيد وكشته شد . قبل از شروع جنگ جهاني دوم اگزوپري در اسپانيا با ديكتاتوري فرانكو مي جنگيد . او تجربه هاي حيرت آور خود را در مجموعه ا ي به نام لبخند گرد آوري كرده است . در يكي از خاطراتش مي نويسد كه او را اسير كردند و به زندان انداختند او كه از روي رفتارهاي خشونت آميز نگهبانها حدس زده بود كه روز بعد اعدامش خواهند كرد مينويسد :" مطمئن بودم كه مرا اعدام خواهند كرد به همين دليل بشدت نگران بودم . جيبهايم را گشتم تا شايد سيگاري پيدا كنم كه از زير دست آنها كه حسابي لباسهايم را گشته بودند در رفته باشد يكي پيدا كردم وبا دست هاي لرزان آن را به لبهايم گذاشتم ولي كبريت نداشتم . از ميان نرده ها به زندانبانم نگاه كردم . او حتي نگاهي هم به من نينداخت درست مانند يك مجسمه آنجا ايستاده بود . فرياد زدم "هي رفيق كبريتداري؟ " به من نگاه كرد شانه هايش را بالا انداخت وبه طرفم آمد . نزديك تر كه آمد و كبريتش را روشن كرد بي اختيار نگاهش به نگاه من دوخته شد .لبخند زدم ونمي دانم چرا؟ شايد از شدت اضطراب، شايد به خاطر اين كه خيلي به او نزديك بودم و نمي توانستم لبخند نزنم . در هر حال لبخند زدم وانگار نوري فاصله بين دلهاي ما را پر كرد ميدانستم كه او به هيچ وجه چنين چيزي را نميخواهد ....ولي گرماي لبخند من از ميله ها گذشت وبه او رسيد و روي لبهاي او هم لبخند شكفت . سيگارم را روشن كرد ولي نرفت و همانجا ايستاد مستقيم در چشمهايم نگاه كرد و لبخند زد من حالا با علم به
اينكه او نه يك نگهبان زندان كه يك انسان است به او لبخند زدم نگاه او حال و هواي ديگري پيدا كرده بود . پرسيد: " بچه داري؟ " با دستهاي لرزان كيف پولم را بيرون آوردم وعكس اعضاي خانواده ام را به او نشان دادم وگفتم :" اره ايناهاش " او هم عكس بچه هايش را به من نشان داد ودرباره نقشه ها و آرزوهايي كه براي آنها داشت برايم صحبت كرد. اشك به چشمهايم هجوم آورد . گفتم كه مي ترسم ديگر هرگز خانواده ام را نبينم.. ديگر نبينم كه بچه هايم چطور بزرگ مي شوند . چشم هاي او هم پر از اشك شدند. ناگهان بي آنكه كه حرفي بزند . قفل در سلول مرا باز كرد ومرا بيرون برد. بعد هم مرا بيرون زندان و جاده پشتي آن كه به شهر منتهي مي شد هدايت كرد نزديك شهر كه رسيديم تنهايم گذاشت وبرگشت بي آنكه كلمه اي حرف بزند.
اينكه او نه يك نگهبان زندان كه يك انسان است به او لبخند زدم نگاه او حال و هواي ديگري پيدا كرده بود . پرسيد: " بچه داري؟ " با دستهاي لرزان كيف پولم را بيرون آوردم وعكس اعضاي خانواده ام را به او نشان دادم وگفتم :" اره ايناهاش " او هم عكس بچه هايش را به من نشان داد ودرباره نقشه ها و آرزوهايي كه براي آنها داشت برايم صحبت كرد. اشك به چشمهايم هجوم آورد . گفتم كه مي ترسم ديگر هرگز خانواده ام را نبينم.. ديگر نبينم كه بچه هايم چطور بزرگ مي شوند . چشم هاي او هم پر از اشك شدند. ناگهان بي آنكه كه حرفي بزند . قفل در سلول مرا باز كرد ومرا بيرون برد. بعد هم مرا بيرون زندان و جاده پشتي آن كه به شهر منتهي مي شد هدايت كرد نزديك شهر كه رسيديم تنهايم گذاشت وبرگشت بي آنكه كلمه اي حرف بزند.
يك لبخند زندگي مرا نجات داد بله لبخند بدون برنامه ريزي بدون حسابگري لبخندي طبيعي زيباترين پل ارتباطي آدم هاست ما لايه هايي را براي حفاظت از خود مي سازيم . لايه مدارج علمي و مدارك دانشگاهي ، لايه موقعيت شغلي واين كه دوست داريم ما را آن گونه ببينند كه نيستيم . زير همه اين لايه ها من حقيقي وارزشمند نهفته است. من ترسي ندارم از اين كه آن را روح بنامم من ايمان دارم كه روح هاي انسان ها است كه با يكديگر ارتباط برقرار مي كنند و اين روح ها با يكديگر هيچ خصومتي ندارد. متاسفانه روح ما در زير لايه هايي ساخته و پرداخته خود ما كه در ساخته شدنشان دقت هولناكي هم به خرج مي دهيمما از يكديگر جدا مي سازند و بين ما فاصله هايي را پديد مي آورند وسبب تنهايي و انزوايي ما مي شوند." داستان اگزوپري داستان لحظه جادويي پيوند دو روح است آدمي به هنگام عاشق شدن ونگاه كردن به يك نوزاد اين پيوند روحاني را احساس مي كند. وقتي كودكي را مي بينيم چرا لبخند مي زنيم؟ چون انسان را پيش روي خود مي بينيم كه هيچ يك از لايه هايي را كه نام برديم روي من طبيعي خود نكشيده است و با هم وجود خود و بي هيچ شائبه اي به ما لبخند مي زند و آن روح كودكانه درون ماست كه در واقع به لبخند او پاسخ مي دهد
Abonnieren
Posts (Atom)
