.jpg)
دستی نیست، قلبی نیست رازی نیست، سخنی نیست
چشم هایم را می بندم
گوش هایم را می گیرم
تصویری نیست،
صدایی نیست اما در پس پشت پلک هایم یادی از نقطه ای کوجک و روشن هست
و در گوشم خاطره ی نجوایی گنگ
پس، هنوز امیدی هست
آری هنوز امیدی هست
که بوی یاسمن ها در غروب های دلتنگی شناور شودو سایه های نازک نیلوفرهابه زیر بال بوته های یاس پناه برند
هنوز امیدی هست
نگاه کن در انتهای آن جاده باریک خاکی غباریست
به نشانه ی وداعی سراسیمه و در ابتدای جاده شانه های افتاده و نگاه مات و خیره ایکه از ناباوری وداع سخن می گوید
من در آغاز به پایان رسیدم بی آنکه وداع را باور کرده باشم
و آغازرویایی شیرین بودن بی پایان
الهام
وین، زمستان ۸۸

2 Kommentare:
afrin bar shoma
jaleb ast va ziba ...
sorosh
greschbacher@yahoo.de
ممنون ، لطف دارید
Kommentar veröffentlichen