Sonntag, 24. Januar 2010

در دورترین کوچه باغ خاطره ام-۲


در دورترین کوچه باغات خاطره ام گلی ست هم اغوش سایه در انتهای باغ که خنکای غروب تابستان رابه بهشتی ماننده می کردو تصویر روشن ستاره ای به جا مانده از کهکشانی مفقودکه داغ نبود آفتاب را از خاطر می زدود

تو از کدامین ستاره ی دوری؟

از کدامین باغ خاطره؟

یا از کدامین دشت

که زندگی را چنین شادمانه تعبیر می کنی؟

الهام
وین، زمستان ۸۸

Keine Kommentare:

Powered By Blogger