Montag, 20. September 2010

ه - الف سایه


دیگر این پنجره بگشای که من/

به ستوه آمدم از این شب تنگ /

دیرگاهی ست که در خانه همسایه من خوانده خروس /
...
وین شب تلخ عبوس /

می فشارد به دلم پای درنگ /

دیرگاهی ست که من در دل این شام سیاه /

پشت این پنجره بیدار و خموش /

مانده ام چشم به راه /

همه چشم و همه گوش /

1 Kommentar:

شاپرک hat gesagt…

بالاخره تو هم به حرف آمدی... عزیزم

Powered By Blogger