Mittwoch, 19. November 2008

۱۰ سالی‌ طول کشید

چند روزی گذشته است و وقتی‌ نشد که چند خطی‌ یاد داشت کنم.جمعه شب گذشته با جمع ایرانی‌ و عده‌ای جوانانی گرم و صمیمی‌ و همگی‌ درس خونده آشنا شدم که تمام این مدت ۱۰ سال مونده بودم که چرا ایرانیان محصل مقیم اتریش آن چیزی نیستن که من از محصل و دوران دانشجوی تو ذهنم داشتم.دانشجو بودن و روزگار دنشجوی از بچه ای ایرانی‌ این چیزی نبود که من اینجا در اطراف محصلین دانشگدهٔ فنی‌ در وین دیدیم. آن انگیزه آن تلاش و آن خواستن و حتا لابلای سختیهاش قدر دونستن چیزی بود که من بجاش الکی‌ جلو رفتن در درس و تمام کردنی که فقط به شعر بود که ما تونستیم و تو یک محدودیت زمانی‌ کم تموم کردیم و اینها فکر می‌کنن
کی‌ هستن ما هم زبونشونو بلدیم و هم مدرک درسی‌ شون را گرفتیم و خیلی حرفا و تعرض فکر‌های که دنیای یک محصل ایرانی‌ برای من نبود و یحتمل من را هم ازآن
فضا‌های که خودم داشتم
به دور کرد. باری اینکه هر از گداری با چند نفری فارسی‌ زبان ۲ کلام حرفی‌ داشته
باشی‌.۱۰
سالی‌ اختلاف زمانی‌ داشت ولی‌ جمعه شب که به خونه رسیدیم تو ذهنم هم خوشال بودم و هم کمی‌ تاسف که چرا در روزگار درسی‌ در آن دنشگده من جم دانشجوی ایرانی‌ اینگونه ندیدیم.به هر حال با بسی‌ خوشحالی‌ از دیدین و اشنائ با بچهای ایرانی‌ که همیشه دوست میداشتم در وین در جمع فارسی‌ زبان داشته باشم به خونه اومدم و در کنار حرفا و بحثو تبادل مطالبی که تمام برام جذاب بود با خودما گفتم یک کم همه چیز طول میکش ولو سالها و شاید ۱۰ سال.براشون ارزوی روزگار خوش و مثبتی در زندگی‌ محصلی در اتریش دارم.

Keine Kommentare:

Powered By Blogger